» » از بین بردن دلزدگی از ادامه تحصیل

مهرگان
 
 
 

از بین بردن دلزدگی از ادامه تحصیل

29 مرداد 1392

من دانشجوی سال اول ریاضی کاربردی هستم به خاطر فشارهایی که در امتحانات روی من وارد شد و از قبل نوعی دلزدگی از درس داشتم دچار مشکلات روانی شدم که تمام فکر و ذهنم فقط مشغول یک جمله است درس و مشقو رها کن مشکلات حل میشه به قدری از درس رنج کشیده ام که زمانیکه فکر می کنم که :حیفه از دانشگاه قبول شدم ادامه اش بدم حالت بیقراری و آشفتگی بهم دست میده که من را وادار به فرارکردن میکنه؟فرار از
؟این اوضاع به کجا نمی دانم
ببینید در درس خواندن و فهمیدن مطالب مشکل ندارم نوعی خواست درونی از اول در من بود که درس نخوانم و این خواست دراین اواخر به شدت مرا رنج داد تا بلاخره تصمیم به اجرای آن کردم که امتحانات دانشگاه لغو شد و این فرصت بهم داده شد تا بیشتر فکر کنم تا با همنشینی و مشورت خانواده دوباره تصمیم به خواندن درس گرفتم بعد دو روز باز فکر اینکه چهار سال باید درس بخونم دوباره آشفته و مسلسلم کرد الان هیچ انگیزه ای برای درس خواندن ندارم و با کوچکترین فشار به تصمیمهای قبلی باز می گردم
یکم هم در مورد آشفتگی ها توضیح بدم نوعی حال بیقراری است که به نوعی احساس فرار از مشکلات را تحمیل میکند و میگوید تنها راه حل فرار از درس و مشق است.
من روزانه ساعتها در مورد این مشکل فکر کردم به چند علت رسیدم ذکر میکنم چون فکر میکنم در تصمیم گیری های شما تاثیر دارد:
من زمانی که درس می خواندم تمام فکر و ذهن و وقتم را درس خواندن فرا میگرفت حتی استراحت میان مطالعه را به خاطر خودم نمی کردم فقط به خاطر اینکه دوباره بتونم درس بخونم می خوابیدم و غذا می خوردم فقط به خاطرآن در یک کلمه تمام فکر و ذهنم آن شده بود
از سوی دیگه همواره به فکر اوضاعی بودم که در آن درس وجود نداشته باشه همواره اطرافیانم که شامل دوستان و فامیل هاهستندمی دیدم که همه از درس خواندن مبرا بودند احساس می کردم خوشبخت هستند چون میتونستند روزانه حداقل چهار ساعت از روز رو به خودشون اختصاص بدند بدون اینکه به این فکر کنن فردا درس دارن یا امتحان دارن
هیچگاه به اوضاع خودم فکر نکردم همواره این وضع رو بدبختی می دونستم و به فکر تمام شدن این موضوع بودم ولی آرزوها و خواست پدرم مانع می شد الان هم که نتونستم درسو رها کنم به خاطر پدرم هست
فکر میکنم هیچ تعادلی در زندگیم وجود نداشته هیچ کاری رو به خاطر خودم به خاطر شاد کردن خودم انجام نداده ام هیچ وقت کاری نشد انجام بدم که در عین حال از درس فارغ باشم انگار ملکه عذاب روح و فکرم بود
زمانی که فکر میکردم الان می خوابم صبح بیدار میشوم درس بخوانم تمام فکر و ذهنم دچار تشویش و بیقراری میشد انگار در جای خودم خودم رو عذاب میدادم
البته قابل ذکر است این رشته آرزوی من بود که از شانس خوبم هم سراسری بود هم روزانه هم شهر خودم
انسان چیزی را هدف و آرزوی خود قرار میده عاشقانه برای رسیدن به آن تلاش می کند و خوشحال است ولی زمانی که به آن میرسد احساس پوچی می کند و دیگر خوشحال نیست عین حکایت من ساده بگم تمام انگیزه هام ته کشیده و کفگیر آرزوهام....


پاسخ : با سلام.
شاید اگر در این باره با بقیه ی دوستان و همکلاسی های خود صحبت کنید، متوجه شوید که بقیه هم به نوعی با این افکار و حالت ها دست و پنجه نرم کرده اند. یعنی احساسی که بعد از فشار بسیار زیاد کنکور و قبول شدن در دانشگاه روی می دهد و یک حالت بهت، شاید هم لج بازی و برای بعضی ها هم حتی نا امیدی رخ می دهد. شاید یکی از دلایل آن این باشد که بسیاری از بچه ها تنها هدف خود را قبول شدن در دانشگاه قرار می دهند و بعد وقتی قبول می شوند، انگار به آخر خط رسیده ند؛ دیگر چیزی نیست که به خاطر آن بخواهند تلاش کنند.
پس اولین نکته: بهتر است به غیر از درس و دانشگاه، هدف هایی را برای خود در نظر بگیرید. حتماً شما استعدادهایی به جز ریاضی دارید: استعداد کارهای هنری، استعداد کارهای فنی و حرفه ای، استعداد ورزشی، استعداد ارتباط های اجتماعی، استعداد یک زبان دیگر و ... . حتماً برای پرورش آنها برنامه ریزی کنید و قدم بردارید. آن وقت لذت رشد و پیش رفت را تجربه می کنید. بنابراین بسیار بسیار جدی برای این استعداد و پرورش آن برنامه ریزی کنید.
قدم بعدی این است که با افزایش ارتباط های اجتماعی فرصت فکر کردن -به ویژه «نشخوار فکری»، یعنی مرور و مرور و مرور و مرور افکار و اتفاق های گذشته- را از خود بگیرید. یعنی وقتی ما مجبور می شویم با یک دوست صحبت کنیم، ناچاریم از این افکار پی در پی و تکراری و احتمالاً عذاب آور فاصله بگیریم.
فعلاً این دو قدم را بردارید. وقتی حدوداً 2 هفته از اجرا و انجام آنها گذشت، حتماً با ما تماس بگیرید.
خدانگهدار

پرسش و پاسخ

<
27 خرداد 1394 02:53

ازاده

پاسخ
  • گروه کاربری: میهمان
  • تاریخ عوضیت: --
  • وضعيت:
 
من سال اخر کارشناسی ارشد حقوق هستم الان که میخوام کانون وکلا شرکت کنم رغبتی برای درس خواندن ندارم دیگه نمیتونم خسته شدم دوست دارم ازاد باشم دیگه به درس فکر نکنم کلافه ام دیگه هیچس ی از درس نمیفهمم.میدونم تموم ایندم بستگی به قبولی تو کانون داره میدونم اینده شغلیم تامین میشه اما از لحاظ روحی بهم ریخته ام خسته و افسرده شدم

<
12 خرداد 1395 15:07

حسین

پاسخ
  • گروه کاربری: میهمان
  • تاریخ عوضیت: --
  • وضعيت:
 
سلام


ارسال نظر

نام:
ایمیل:
متن نظر:
 
برای مشاهده بهتر سایت از مرورگر فایرفاکس ، اُپرا و یا گوگل کروم استفاده نمایید