» پژوهشی در فرقه صابئین ( مندائیان )

مهرگان
 
 
 

پژوهشی در فرقه صابئین ( مندائیان )

26 دی 1392

مسعود شاورانی
چکیده
مبحث صابئین و ارتباط آن با اهل کتاب جزء مسائل قدیمی و مبهم در میان مفسران و فقها می­باشد. اطلاعات متناقض و مبهم و چند دسته از منابع تاریخی درباره اعتقادات و ریشه دینی صابئین بر این مشکل افزوده است. در مجموع همه صاحب­نظران متفق هستند که صابئین به دو گروه صابئین مندائی و صابئین حرّان تقسیم می­شوند. در این مقاله سعی شده است براساس منابع قرآنی، تفسیری، فقهی و تاریخی، زوایای مختلف فرقه صابئین بررسی شود. در این نوشتار، ابتدا صابئین در قرآن و تفاسیر مختلف بررسی می­شوند. سپس به صورت مختصر به واژه­شناسی کلمه «صابئین» پرداخته می­شود. در ادامه، دیدگاه فقهای شیعه و اهل­سنت در این زمینه مطرح می­گردد. بعد از آن، تاریخ و عقاید مندائیها و حرّانیان تحلیل و در نهایت رابطه مندائیان با مانویت و نقش حرّانیها در نهضت ترجمه بیان می­گردد.
کلیدواژگان

صابئین؛ مندائیان؛ حرّانیان
اصل مقاله

طرح مسئله

در طول تاریخ اسلام، همواره به صورت جدی موضوع اهل کتاب و اینکه چه کسانی دارای کتاب آسمانی هستند، مطرح و محل بحث بوده است. با توجه به اینکه در آیات قرآن کریم از چهار دین به صورت واضح نام برده شده است: یهود، مسیحیت، مجوس و صابئین، بنابراین به دست آوردن تعریف دقیقی از آنها واجب و ضروری می­نماید. ادیان یهود و مسیحیت کماکان شناخته شده و دارای جایگاه محکم اهل کتاب هستند و کتب آنها یعنی تورات و انجیل نیز در قرآن نام برده شده است. در مورد دین مجوس نیز کم و بیش مطالب و دلایل دینی برای بحث از اهل کتاب بودن آنها یا نبودنشان وجود دارد؛ ولی در مورد گروه صابئین اطلاعات بسیار اندکی وجود دارد. نبود اطلاعات کافی و بعضاً وجود اطلاعات متناقض، قضاوتهای ضد و نقیضی را در مورد آنها ایجاد کرده است. هم­اکنون در نواحی جنوب عراق و قسمتهایی از خوزستان ایران، صابئین در حال زندگی می­باشند. ضروری به نظر می­رسد در مورد این گروه تحقیق کاملی به عمل آید. هدف از این تحقیق، ارائه تصویر درستی از عقاید و تاریخ این گروه و سپس ایجاد بستر مناسب برای بررسی نسبت حکم دینی اهل کتاب بودن برای آنها می­باشد.

صابئین در قرآن کریم

در قرآن کریم به ترتیب در آیات ذیل اشاره به صابئین گردیده است: «إِنَّ الَّذِینَ آَمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآَخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ» (بقره، 62)، «إِنَّ الَّذِینَ آَمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآَخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ» (مائده، 69) و «إِنَّ الَّذِینَ آَمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» (حج، 17). اینکه قرآن کریم به این قوم اهمیت قائل بوده و سه بار نامشان تکرار شده است، دلیل بر این است که آنها در عصر نزول قرآن قومی مشهور و دارای جمعیت زیادی بوده­اند وگرنه قرآن اعتنایی به آنها نمی­کرد و در ردیف ادیان بزرگ یهود و نصاری نمی­شمرد. فخررازی می­گوید: صابئین از صبأ مشتق شده که به معنی خروج از دین به دین دیگر است، عربها پیامبر اسلام را به این جهت «صابئی» می­نامیدند که دینی برخلاف ادیان آنها آورده بود و این کلمه درباره ستارگان هم به کار می­رود: «صبأت النجوم» وقتی که ستارگان از مطلعهای خود طلوع می­کنند (الهامی، 1379ش، ص22). در تفسیر زمخشری آمده است: صابئیان قومی هستند که از آئین یهودیت و مسیحیت برگشته و فرشتگان را پرستش می­کردند. واژه «صبأ» به معنی خارج شدن از دین است (زیدان، ص161). آلوسی می­گوید: صابئیان چند دسته هستند، گروهی ستارگان و گروهی بتان را می­پرستند و هرکدام از این دو گروه نیز دسته­های مختلفی دارند (همان، ص162). ابوالفتوح رازی در ذیل آیه 62 بقره می­نویسد: والصابئین اهل مدینه «صابین» می­خوانند، بی همزه و باقی قرّاء با همزه خوانند و اصل او من صَبا یصبو (ناقص واوی) إذا مال و خرج من دین إلی دین (وقتی از دینی به دین دیگر بگراید و بیرون رود) و با همزه هم این معنی را دارد (صبأ یصبئا) و صبأ لغة فی صبا (صبا لغتی در اصل صبا یصبو است) ... و علما خلاف کردند در ایشان که کی بودند و دین ایشان چه بود؟ سدی گفت: ایشان قومی­اند از اهل کتاب و ذبایح ایشان ذبایح اهل کتاب بود. عبدالله بن عباس گفت: ذبایح ایشان حلال نباشد و با ایشان مناکحه نشاید کردن. مجاهد گفت: ایشان اهل کتاب نِه­اند، بل قبیله­ای از شامند میان گبرکی و جهودی، ایشان را دینی نیست (و این مذهب ابوحنیفه است). قتاده و مقاتل می­گویند: قومی­اند که به خدای تعالی مقرّند و فرشتگان را پرستند و زبور خوانند و نماز کنند به سوی کعبه، از هر دینی چیزی گرفته­اند. محمد بن قرطبی در تفسیر خود آورده است: درباره صابئین اختلاف شده است: سدی گفته: آنها طایفه­ای از اهل کتاب هستند. این قول را اسحاق بن راهویه نیز انتخاب کرده است. ابن منذر و اسحاق گفته­اند: ذبایح آنها اشکال ندارد؛ زیرا طایفه­ای از اهل کتابند. ابوحنیفه گفته: ذبایح آنها و ازدواج با زنان آنها بی­اشکال است. خلیل گفته: آنها قومی هستند که دینشان شبیه دین نصاری است، الا اینکه قبله آنها به سوی جنوب است و گمان می­کنند آنها بر دین حضرت نوح هستند. مجاهد و حسن و ابن ابی نُجیح گفته­اند: آنها قومی هستند که دینشان از دین یهود و مجوس ترکیب یافته است، ذبایح آنها خورده نمی­شود. ابن عباس گفته: نکاح زنانشان جایز نیست، حسن نیز همین را گفته است و قتاده گفته: آنها قومی هستند که ملائکه را عبادت و ستایش می­کنند و به سوی قبله نماز می­خوانند و زبور تلاوت می­کنند و پنج نوبت نماز بجا می­آورند. زیاد بن ابی­سفیان آنها را دید و خواست جزیه را از آنها بردارد؛ زیرا دید که آنها ملائکه را عبادت می­کنند. قرطبی پس از نقل این اقوال، می­گوید: اما آنچه از مذهب آنها به دست آمد ـ چنان که بعضی از علمای ما ذکر کرده­اند ـ آنها موحد هستند، منتها به تأثیر ستارگان هم معتقدند و بنابراین هنگامی که القادربالله از حکم آنها پرسید، ابوسعید اصطخری به کفر آنها فتوا داد (الهامی، 1379ش، صص15و16). در قرآن کریم در این سه آیه به صابئین اشاره شده است، ولی در سنت نبوی چیزی مبنی بر اینکه صابئیان جزء اهل کتاب به حساب می­آیند، وارد نشده است و یا اینکه مثل اهل کتاب باید با آنها رفتار شود، همان­طوری که در مورد مجوسیان وارد شده است (زیدان، ص167).

واژه­شناسی صابئه

نولدکه معتقد است که صابئه مشتق از صب الماء است، به معنای ریختن آب و اشاره به مراسم تعمید آنهاست (جعفری، 1374ش، ص26). ابن منظور در لسان العرب می­گوید: صابئین گمان می­کنند که بر دین نوح هستند، به کسانی که در زمان پیامبر اسلام می­شدند، عربها صابئین می­گفتند و نظرشان این بود که آنها از دینی به دین دیگر خارج شده­اند. «صبأ یصبأ و صبا یصبو» هردو به معنای خروج از دینی به دین دیگر است ... . ابن­منظور می­افزاید: ابواسحاق زجاج گفته است: صابئین در قرآن به معنای خارج شدن از دینی به دین دیگر است ... و عربها پیامبر اسلام را صابئی می­نامیدند؛ چون از دین قریش به اسلام گرویده بود، آنها هرکسی را که مسلمان می­شد، «مصبوّ» می­نامیدند و همزه را به واو تبدیل می­کردند و نیز مسلمانان را صباة می­گفتند (بدون همزه و گویا این واژه جمع «صابی» بدون همزه است، مانند: قاضی و قضاة و غازی و غزاة) (الهامی، 1379ش، ص24). خاورشناس معروف ژسنیوس آلمانی می­گوید: این کلمه هرچند عبری است، ولی محتمل است از ریشه «صاووت» عبری که به معنای ستاره است، مشتق باشد، بدین لحاظ که چون در آئین صابیها توجه تامی به تقدیس اجرام فلکی مبذول می­شود، آنها را صابئین نام گذارده باشند (همان، ص27). ولهاوزن[1] معتقد است که واژه صابئون برگرفته از زبان آرامی است و این نام بر گروهی اطلاق می­شده است که اعمال تعمید را در آب جاری بجای می­آوردند. رودولف ماتسوخ[2] از محققان در زبان آرامی می­گوید: واژه صابئین ریشه در زبان مندائی دارد، که یکی از شعبه­های زبان آرامی است. صابئین از ریشه «صبا» گرفته شده که به معنای تعمید کردن در آب است (شیرالی، 1389ش، ص16). محمود عقاد برخلاف جمهور لغت­شناسان عرب، واژه «صابئه» را از ماده «سابحه» به معنای شنا کننده در آب مشتق دانسته، چون آنها خود را زیاد شستشو می­دهند و اشتقاق این لفظ از «سبح» ارجح از این است که این لفظ منسوب به «سباوت» عبری باشد که به معنای لشکریان آسمان است، یعنی ستارگان (الهامی، 1379ش، ص29).

دیدگاه فقها

ابن قدامه می‌گوید: گفته شده که صابئین از نصاری هستند و گفته شده که از یهودند و گفته شده که بین یهود و نصاری هستند. ولی سدی و ربیع گفته‌اند که اهل کتاب هستند و شافعی در امر آنها توقف کرده است. ماوردی گفته است که از صابئین جزیه اخذ می‌شود. البته اگر آنها در اصول اعتقادی با یهود و نصاری موافقت داشته باشند، اگرچه در فروع مخالفت کنند. قبل از آنها قاضی ابویوسف فقیه بزرگ حنفی گفته است: جزیه بر همه اهل ذمه از سرزمین سواد (عراق) و جز آنها از اهل حیره و سایر شهرها از یهود و نصاری و مجوس و صابئین و سامریها جز نصارای بنی تغلب و اهل نجران، واجب است (جعفری، 1374ش، ص18). شیخ مفید می­گوید: اما در مورد وجوب جزیه از سه گروه یهود و نصاری و مجوس تجاوز نمی­کنیم؛ زیرا سنت رسول خدا درباره آنها همین بود و نیز به خاطر توقیعی که در احکام آنها، از پیامبر وارد و از علی­بن­ابی­طالب روایت شده است که فرمود: «مجوس به این جهت به یهود و نصاری در جزیه و دیات ملحق شده­اند که در گذشته آنان کتاب داشته­اند». آن­گاه شیخ مفید یکسان بودن حکم فقهی صابئان را با مجوسیان بعید شمرده، می­گوید: از نظر من، مانویان و مزدکیان و دیصانیان از صابئان به مجوسیان نزدیک­ترند؛ زیرا اصول مذاهب آنها به اصول مذهب مجوسیان نزدیک­تر است و چه بسا در هم می­آمیزند ... اما صابئان در مذهب خود، از شمار مذاهب یاد شده متمایزند؛ زیرا اغلب آنان به توحید ازلی آفریدگار جهان قائلند. اما عده­ای از آنان هیولی (ماده نخستین) را مانند خداوند قدیم می­دانند و جهان را آفریده او می­شمارند و نزد ایشان، هیولی مبدأ نخست جهان است. آنان معتقدند که فلک و موجودات آن، از حیات و قدرت نطق برخوردارند و اینکه فلک، تدبیر و راهنمایی عالم را بر عهده دارد و آنان ستارگان را بزرگ می­شمارند و به جای خداوند آنها را پرستش می­کنند و برخی از آنان، ستارگان را فرشته و برخی خدایگان می­دانند و برای آنان معابد درست می­کنند، بدین جهت، صابئان به مشرکان عرب و بت­پرستان از مجوسیان نزدیک­ترند؛ زیرا ایشان غیرخدا را پرستش می­کنند و آفریده خدا را به نامها و صفات او می­ستایند، البته خداوند از آنچه یاوه­گویان می­گویند، برتر است. شیخ طوسی در الخلاف چنین آورده است: از صابئان جزیه گرفته نمی­شود و در دینشان آزاد وانهاده نمی­شوند، و این قول ابوسعید اصطخری ـ از فقهای اهل­سنت ـ است، اما سایر فقها گفته­اند: از ایشان جزیه گرفته می­شود. دلیل ما اجماع علمای شیعه و اخبار آنهاست و همچنین خداوند فرموده است: «مشرکان را هر کجا یافتید، بکشید» و نیز می­فرماید: «هنگامی که با کافران روبه­رو شدید، گردنهایشان را بزنید ...» و در این آیات به جزیه فرمان نداده است و نیز فرموده: «با کسانی از اهل کتاب ... پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خود بپردازند». بنابراین خداوند در اخذ جزیه قید «اهل کتاب» را قرار داده و صابئان در شمار اهل کتاب نیستند. خلاصه استدلال شیخ طوسی این است که از دو آیه نخست استفاده می­شود که با کافران باید جنگ کرد، مگر آنان که اهل کتابند و به اخذ جزیه فرمان داده شده­اند و صابئان چون اهل کتاب نیستند، چنین دستوری درباره آنها نیامده است. ابن ادریس، محقق حلی، علامه حلی، یحیی بن سعید حلی و برخی دیگر از فقهای شیعه بدون اینکه از صابئان نام ببرند، اخذ جزیه را منحصر به یهود و نصاری و مجوس دانسته­اند. محقق کرکی گوید: وجه اینکه از صابئان جزیه گرفته می­شود یا به اعتبار نقلی که آنها را از یهود و نصاری می­داند تا حکم تکفیر آنها معلوم شود و یا به اعتبار رجوع به خود آنها که خود را این چنین معرفی می­کنند و اصولاً ادعای کسی که می­گوید که از اهل جزیه است، مسموع است، مادامی که خلاف آن ثابت نشود. مرحوم شیخ محمدحسن نجفی معروف به صاحب جواهر پس از بحث دقیق، سرانجام حکم می­کند که جز یهود و نصاری و مجوس، اهل کتاب وجود ندارد. از معاصران مرحوم آیت الله خویی، گفته است: ظاهر این است که صابئان از اهل کتاب هستند. ماوردی و قاضی ابن یعلی گفته­اند: از صابئان و سامریها جزیه اخذ می­شود، البته اگر آنها در اصول اعتقادی با یهود و نصاری موافقت داشته باشند، اگرچه در فروع مخالفت نمایند، ولی از آنها جزیه گرفته نمی­شود، اگر در اصول اعتقادی با یهود و نصاری مخالفت داشته باشند. حسن بصری درباره صابئان می­گوید: آنان به منزله مجوس هستند. قاضی ابویوسف فقیه حنفی یکی از دو شاگرد بنام ابوحنیفه، صاحب کتاب «الخراج»، صابئان (نعتله دشت میشان) را مانند یهود و نصاری و مجوس اهل کتاب می­شناخت و درباره جزیه ایشان در باب جزیه از کتاب الخراج چنین نوشته است: «جزیه بر همه اهل ذمه از کسانی که در سواد (بین النهرین) به سر می­برند و غیر ایشان از مردم حیره و شهرهای دیگر از یهود و نصاری و مجوس و صابئان و سامریها واجب است». قاضی عبدالجبار شافعی معتزلی ضمن رد این سخن که صابئان از نصاری هستند، گفته است: از نظر شرعی مانعی وجود ندارد اینکه آنها بر دین خود ابقا شوند و از آنها جزیه گرفته شود، هرچند که گفتار آنها با گفتار اهل کتاب مغایرت داشته باشد. احمد بن علی معروف به جصاص در احکام القرآن مطالبی آورده که ممکن است راه­حل مشکل صابئان باشد. وی در پاسخ این سؤال که آیا صابئان اهل کتاب هستند یا نه؟ می­گوید: صابئان دو گروه هستند: گروهی از آنان در حوالی کسکرد بطایح زندگی می­کنند، آنان نوعی از نصاری هستند، اگرچه در بسیاری از عقاید و تعالیم با آنها مخالفند؛ زیرا نصاری فرقه­های زیادی دارند از جمله: مرقونیه، أریوسیه، مارونیه و سه فرقه دیگر از نسطوریه، ملکیه و یعقوبیه. صابئان از آنها دوری می­جویند و آنان نسبت خود را به یحیی بن زکریا و شیث می­دهند و خود را منتسب به کتبی می­دانند، گمان می­کنند که آنها کتابهای الهی است و خداوند بر شیث بن آدم و یحیی بن زکریا نازل فرموده است و نصاری آنها را یوحناسیه می­نامند و این فرقه را ابوحنیفه از اهل کتاب قرار داده که خوردن ذبایح آنها و ازدواج با زنانشان مباح است. فرقه دیگر که صابئان نامیده شده­اند، صابئان حرانی هستند و آنها برای گریز از تحمل عذاب، کلمه صابئان را برای تسمیه و تعریف خود برگزیده­اند و آنان بت­پرست هستند و خود را به هیچ­یک از پیامبران و کتابهای آسمانی نسبت نمی­دهند. این گروه از اهل کتاب نیستند و اختلافی نیست در اینکه خوردن ذبیحه­های آنها و ازدواج با زنانشان جایز نمی­باشد و اینکه ابوحنیفه صابئان را از اهل کتاب شمرده، مرادش فرقه اولی است. اما ابویوسف و محمد که گفته­اند صابئان اهل کتاب نیستند، میان دو گروه جدا نکرده­اند (الهامی، 1379ش، صص39-49). عبدالکریم زیدان معتقد است: صابئیان نه اهل کتابند، نه گروهی از اهل کتاب (زیدان، ص164). مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه­ای در میان فقهای معاصر معتقد است: از جمله باورهای ایشان که دعوی آن را دارند، توحید است؛ و از جمله مطالب کتاب، اعتقاد به نبوت، کتابهای مقدس، فرشتگان، بهشت و جهنم، دعا و همانند آن است و از جمله مطالب دیگر آن، مقوله اخلاق و عبادات است که محتوای آن از آنچه معهود ادیان الهی است، چندان دور نیست ... . کتاب در مصطلح قرآن و در زبان احادیث و همچنین در عرف دینی در صدر اسلام، تا زمان ائمه، در همه کتابهای آسمانی استعمال می­شد و نه مختص به تورات و انجیل یا غیر آن دو. صابئین ساکن در میسان و حرنان هستند، و حال آنکه هردو مکان، بعد از وفات پیامبر اسلام فتح شده­اند. در آیه شریفه: «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْکُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا ...» (نساء، 94)، کلام کسی که شناخته می­شود به کفر، دلیلی قرار می­دهد در ادعایش به اسلام، پس چرا نمی­شود دلیلی در باب ادعای به توحید و ایمان به پیامبری از پیامبران؟! و عدم تعرض به آنها. با فرض اینکه صابئه ادعای ایمان به خدا و روز قیامت و پیروی پیامبری از پیامبران خدا که شناخته شده هستند برای ما، و عمل به کتابی از کتابهای آسمانی که فرض می­شود از جانب خدا نازل شده است، پس قاعده مقتضی عقلانی این است که شارع از آنها رد نکند. در کتاب گنزاربا عقایدی است که نیست مگر در ادیان حقیقی الهی، مانند عقیده توحید و معاد و نام­گذاری خداوند به اسماء حسنی و صفات عالی و نسبت دادن هر شیء به او و اراده­اش و آنها مدعی­اند که آن کتاب، شامل کتاب برخی از انبیا مانند یحیی، آدم و ادریس است. در قرآن نیز فرموده است: «یَا یَحْیَى خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ ...» (مریم، 12)، که کتاب بر یحیی نازل شده است. از جمله عقاید آنها که بر آن بسیار پافشاری می­کنند، توحید است. در کتاب کوچکی که به نام درفش منتشر شده، فصل مخصوصی به نام بوثه توحید وجود دارد. نتیجه بحث آن است که قوی­تر و آشکارتر به حسب دلایل این است که صابئین از اهل کتاب محسوب شوند (خامنه­ای، 1419ق، صص17-42).

اعتقادات مندائیها

صابئین امروزی هیچ­گاه خود را (در متونشان) صابئین معرفی نکرده­اند. آنها در تمامی متون، اعم از کتابهای اصلی و یا فرعی (موسوم به طومار یا دیوان) خود را مندائی ناصورایی معرفی کرده­اند. ناصورایی به معنای محافظ دین، مؤمن، متقی و اهل عبادت و واژه­ای از زبان آرامی شرقی است. مندا به معنای علم، شناخت، ادراک و یا عرفان، واژه­ای از زبان آرامی شرقی است. مندائی به معنای پیروان عرفان، پیروان علم الهی یا شناخت هستی است. به همین مناسبت معبد آنان به نام مندی است (فروزنده، 1377ش، ص14). مندائی یعنی کسی که منسوب به عرفان می­باشد و بعضی گفته­اند که مندا صورت دیگر واژه مُدا یا مذبح است که در آرامی به معنای فرشته یا منجی آمده و در یونانی به آن گنوسیس گفته می­شود (الهامی، 1379ش، ص91). از قرائن برمی­آید که مقارن قرن دوم میلادی این فرقه در خوزستان و بین­النهرین می­زیسته­اند و خط و کتابت خاص هم داشته­اند. به موجب بعضی اسناد این فرقه، مقارن ظهور عیسی مسیح و در زمان سلطنت یک پادشاه اشکانی به نام اردوان (اردوان سوم) به سبب آزار و فشار یهود از فلسطین مهاجرت کرده­اند و در حران بین­النهرین که در آن ایام یک شهر آزاد مذهبی محسوب می­شده است، اقامت گزیده­اند. در اینجا برای خود خانه و معبد ساخته­اند و در کنار پرستندگان ارباب انواع و ستاره­پرستان یونان و بابل که همه در این شهر با آزادی، آئین خود را اجرا می­کرده­اند، زیسته­اند. ظاهراً از همین روست که حرانیان ستاره­پرست هم بعدها به نام آنها صبّی (= صابی) خوانده شده­اند و حتی مقارن عهد مأمون عباسی خود را با صابئین مذکور در قرآن منطبق شمرده­اند. در هر حال مندائیها که بعد به جنوب عراق و حدود خوزستان رفته­اند، در قرون نخستین اسلام، ظاهراً بیشتر به عنوان صبی یا مغتسله مشهور بوده­اند (زرین کوب، 1383ش، ص13). در برخی از منابع مندائیان مانند کتاب گنزاربا،[3] تعالیم یحیی و همچنین طومار حران گویثا[4] تأکید خاصی بر اورشلیم دیده می­شود، که نشان از وابستگی مندائیان و تعلق خاطر آنان به این شهر است. اورشلیم برای آنان شهر مقدسی است که بعد از طوفان نوح ساخته شده و هزار سال پابرجا بود (شیرالی، 1389ش، ص33). آنچه مسلّم است درباره صابئان ساکن در جنوب عراق و خوزستان ایران اینکه آنها از مناطق دیگری به این سرزمین مهاجرت کرده­اند و به عللی که در تواریخ مختلف ذکر شده، از فلسطین و سوریه به بین­النهرین و بابل و سرزمین کلدانیها رانده شده­اند و بر اثر سکونت طولانی در این سامان، قسمتی از عقاید تقدیس و تعظیم ستارگان بابلیها و ثنویت ایرانیها و عقاید دیگر در آئین نفوذ کرده است. ریتر خاورشناس معروف آلمانی در رساله­ای که به سال 1931م، درباره صابئان منتشر ساخته، درباره علت مهاجرت آنان به خوزستان و جنوب عراق می­نویسد: «صابیان اطراف دجله، طایفه یهودی هستند که از کیش خود دست کشیده و پیرو «یحیی تعمید دهنده» (یوحنی معمد) شدند و چون دیدند که پیروان یوحنا غلبه یافتند و از جانبی یهودیها نیز آنها را کافر و خارج از دین می­دانند و در ایذای آنها می­کوشند، از اردن و فلسطین به سوی اراضی کلده و عراق مهاجرت نموده و در اطراف دجله ساکن شدند» (الهامی، 1379ش، ص91). رودلف ماتسوخ متخصص زبانهای آرامی و مندائی با استناد به کاربرد بعضی واژه­ها در فرهنگ مندائی، اعتقاد راسخ دارد که محل اصلی این قوم در کنار رود اردن بوده است. مثلاً درباره واژه یردنا،[5] مندائیان ابتدا به رودخانه اردن، یردنا می­گفتند، ولی بعدها دایره اطلاق این واژه گسترش یافت و اکنون به هر آب جاری مانند رودهای دجله و فرات و کارون نیز یردنا می­گویند. در نتیجه این واژه را با خود از فلسطین به بین­النهرین آورده­اند (شیرالی، 1389ش، ص34). ابن ندیم از آنهایی که در قسمتهایی از سرزمین عراق و قسمتهایی از خوزستان ایران زندگی می­کنند و مراسم غسل مداوم را به آنها نسبت می­دهند، با نام مغتسله و صابئین بطائح یاد می­کند. بطائح به معنای مسیل پهناور است. به جنوب عراق میان واسط و بصره و نیز دشت میشان و نواحی خرمشهر کنونی گفته می­شود که دقیقاً محل سکونت مندائیهاست (جعفری، 1374ش، ص69). بیرونی در آثار الباقیة صابئون را اسیرانی می­داند که توسط بخت­النصر به بابل منتقل شدند و سپس بازنگشتند (شیرالی، 1389ش، ص34). هم­اکنون، در اهواز و خرمشهر و آبادان و دشت میشان و در عراق کنار دجله و فرات و در شهرهای بصره و عماره و موصل و رمادی و جاهای دیگر، هزاران نفر زندگی می­کنند که خود را مندائی یا صابئین یا صبی می­نامند (جعفری، 1374ش، ص70). نوشته­های مقدس آنها به زبان مندائی است. این زبان به گروه زبانهای آرامی شرقی تعلق دارد که دارای خط مشخصی است و به نظام نگارش نبطیان مربوط می­شود (هینلز، 1384ش، ص601). ادبیات مندائی حداقل 1800 سال قدمت دارد (فروزنده، 1377ش، ص157) و دارای زبان و خط مخصوصی هستند که شاخه­ای از زبان سریانی و کلدانی است (جعفری، 1374ش، ص70). ماتسوخ تحقیقاتی در مورد زبان مندائی دارد، معتقد است که زبان مندائی یا صبی یک لهجه آرامی بابلی است (همان، ص85). زبان مندائی دارای ویژگیهای زبان شناختی باختر سوریه است که احتمال کوچیدن آنان را از باختر به خاور نشان می­دهد (یاکوبسن باکلی، 1373ش، ص92). رودلف ماتسوخ (1919-1993م) چکسلواکی الاصل و آلمانی زبان، از محققان و دانشمندان زبان­شناس معاصر به کلیه زبانهای سامی از جمله زبان مندائی و خط مندائی مسلط و آشنا بود. وی توانست فرهنگ لغات مندائی را تدوین نماید (فروزنده، 1377ش، ص11). آئین مندائی نظامی جامع و ویژه است که در زمره مکتبهای گنوسی دوران متأخر عهد عتیق قرار دارد (یاکوبسن باکلی، 1373ش، ص92). حتی لفظ مندائی که به معنای عرفان و تقریباً درست مترادف با گنوسی یونانی است (زرین کوب، 1383ش، ص13). مندائیان (صُبّه­ها، صابئین و مغتسله) که در جنوب عراق و خوزستان ایران اقامت دارند، آخرین نمایندگان زنده آئین گنوسی به شمار می­روند (هینلز، 1384ش، ص601). آنها تا حد زیادی معرف عقاید گنوسی عهد ساسانی به شمار می­آیند (زرین کوب، 1383ش، ص13). در افسانه­های مندائیان درباره آفرینش کیهان، که بر بنیاد دوگانه­گرایی استوار است، جهان روشنایی با جهان تاریکی به رقابت برمی­خیزد (هینلز، 1384ش، ص602). تأثیر اندیشه ایرانی بر اندیشه مندائیان در خصوص نور و ظلمت، کم و بیش مورد اتفاق کلیه مندائی شناسان معاصر است (فروزنده، 1377ش، ص70). اهورا و اهریمن زرتشتی که نمادی از اندیشه کهن­تر ایرانی دارند، در اندیشه مندائی دیده می­شوند. در دین مندائی ذات هستی در استتار و اختفا به سر می­برد. از این لحاظ ذات درونی هستی (Haii) هم مخفی است، هم مقامی رفیع دارد. بخش بیرونی هستی دارای ثنویت هست. نور در شمال آسمانی و ظلمت در جنوب قرار دارد. ماده در بخش وسط عالم قرار دارد (ماده از ترکیب نور و ظلمت حادث شده است). شدّت تعارض نور و ظلمت و کارکردهای آن، که در دین زردشتی وجود دارد، در کمتر دین و آئینی دیده می­شود (همان، ص82). اشاره­ای که متون مندائی به ترکیب آب شور و آب شیرین دارد، در واقع نمادی از ترکیب نور و ظلمت دارند، همه اجسام خوشبو و شیرین و زیبا نشئه­ای از نور دارند، همه اجسام بد و شور و زشت نشئه­ای از تاریکی دارند. دنیای تاریکی در دین مندائی موسوم به روحا در جنوب و یا زیر طبقات میانی قرار دارد. دنیایی پر از موجودات زشت و بدبو که قصد آشوبگری جهان را دارند. موقعیت جغرافیایی روحا با دیگر تمدنها و آئینها برابری دارد. هادس به معنای دنیای تاریکی در فرهنگ هلنی یونانی است. دنیای تاریکی، جایگاه ارواح مردگان است. همه نمادهای دنیای تاریکی در یونان و مصر و سومر و بابل در جنوب یا زیرزمین و یا انتهای رودخانه قرار دارند، که با مصداق مندائی آنها برابر هستند. اما دنیای تاریکی (روحا) مندائی بیش از دیگران کارایی دارد و در تمامی اعمال و آئینهای زمینی نیز نقشی شوم و هول­انگیز ایفا می­کند. به طور مستمر مندائیان از روحا ترسانیده می­شوند، همه دنیای نورانی درصدد به اسارت کشانیدنش هستند، تا مبادا از او آسیبی و گزندی به دنیای نورانی برسد. از این بابت دنیای تاریکی (روحا) بیشتر از آنچه که تصور می­شود، به فلسفه دینی و آئین دینی زرتشت نیز به همین میزان از کارکرد دنیای اهریمنی برای تحکیم ساختار فلسفه دینی­اش مدد گرفته است (همان، ص83). در دین مندائی روحا به شکل دوازده صورت فلکی و هفت سیاره و پنج موجود و گاه به شکل اژدهای عظیم­الجثه فضایی که تمامی طبقات منظومه شمسی را در شکم جای داده است، ظاهر می­شود. روحا مؤنث است، با فرزند خود نزدیکی می­کند و از سه بار نزدیکی، دوازده و پنج و هفت موجود خلق می­شوند. آنها طالع نحس هستند (همان، ص85). چنان که در اعتقاد آنها راجع به نور و هم در تجلیل آنها از اموات نیز تأثیر عقاید ایرانی هویداست (زرین کوب، 1383ش، ص13). صبیها نور را نیز مثل آب نشانه حیات و موجب حفظ قدرت و عدالت می­شمارند (زرین کوب، 1383ش، ص13). در بوثه­های 5، 6، 9 و 11 گینزای راست، نبرد فرشتگان نور با روحا (ایزدبانوی ظلمت)، تشریح شده است. برخی نبردها از سوی هیبل زیوا (معادل جرئیل) رهبری می­شود و برخی دیگر توسط سام زیوا، اِنباط رَبّا و نیها و بالأخره فرشته مندا اد حیی (عقل حیات) او را به بند می­کشد (فروزنده، 1377ش، ص191). تردیدی نیست که چهارچوب اصلی آئین مندائی را دوگانه پرستی تشکیل می­دهد که در آن، دو گروه کاملاً متضاد نه تنها با یکدیگر برخورد می­کنند، بلکه به هم می­پیچند و تا حدودی حقوق یکدیگر را می­شناسند. اندیشه­های اساطیری مندائی بیشتر بر گرد جهان روشنی ازلی (قلمرو فرازمند و بهشتی) و آفرینش زمین و انسانها و سفر بازگشت روح به سرچشمه جهان روشنی دور می­زند (یاکوبسن باکلی، 1373ش، ص95). مجموعه دست­نوشته­ها و طومارهای مندائی را در کتاب مفصل گینزا می­توان یافت، که به دو جلد گینزای راست و گینزای چپ بخش گردیده است (یاکوبسن باکلی، 1373ش، ص92). گینزا یا گنزاربا را «سدره» یا «صحف آدم» نیز می­گویند. این کتاب مهم­ترین کتاب مقدس مندائیان است، درباره چگونگی خلقت و پیدایش موجودات و وقایعی که برای انسان روی داده، بحث می­کند و همچنین حاوی مطالب مهمی درباره صفات الهی و احکام دین، جهان آخرت و تعالیم و زندگی حضرت آدم، شیث، نوح، سام بن نوح و حضرت یحیی بن زکریا است (الهامی، 1379ش، ص101). در کتاب مندائیان گنزاربا آمده که در اورشلیم 360 نبی وجود داشته که به خدای واحد ایمان داشته و آن­گاه از اورشلیم خارج شده­اند و این شهر به دلیل اینکه محل ظهور پیامبران بزرگی چون موسی بن عمران، ابراهیم، بنیامین و یعقوب بوده، مورد احترام مندائیان است. یحیی آخرین رسول مندائیان در اورشلیم به دنیا آمده و در آنجا بزرگ شده است. مردم را در رود اردن تعمید می­داده و دوران زیادی از حیات خویش را در اورشلیم گذرانده است (شیرالی، 1389ش، ص32). در کتاب گنزاربا به طور مفصل به زندگی پیامبر اسلام پرداخته نشده است. یک بار از ایشان به نام اِحماط یاد شده است (فروزنده، 1377ش، ص194). مندائیان چهار نبی را به عنوان پیامبران خویش قبول دارند، حضرت آدم و شیث فرزند او، سام بن نوح و یحیی بن زکریا. در متون مندائیان نسبت به سایر پیامبران با احترام و تکریم یاد می­شود. از نوح، ابراهیم، داود، سلیمان و موسی بن عمران همه به نیکی یاد می­شود (شیرالی، 1389ش، ص88). مندائیان به دو پیغمبر حضرت آدم و یحیی بیش از دیگران اعتقاد دارند. حضرت آدم را مانند پیروان سایر ادیان الهی، نخستین بشر و پیغمبر در روی زمین می­دانند و معتقدند که جبرئیل به زمین نازل شد و آدم را به شکل خود از خاک آفرید و از پهلوی چپش همسرش را آفرید. سپس روح مقدس را در جسم آنها دمید و فرشتگان تمام حرفه­ها و جاری ساختن آبها و عدد سالها و ماهها را به او آموختند و کتب مقدسی بر او نازل شد که در آنها انواع مختلف عبادات گوناگون آمده بود. سپس خداوند به فرشتگان دستور داد که به او سجده کنند، همگی سجده کردند، جز «هادبیشه» یعنی ابلیس سجده نکرد و گفت: خدا مرا از آتش و آدم را از خاک آفریده، پس چگونه به او سجده کنم؟ (الهامی، 1379ش، ص99). در مورد حضرت ابراهیم در منابع صابئان مندائی دو قضاوت متضاد نقل شده است و به گفته «غضبان رومی» آنها معتقدند که ابراهیم نخستین تعمید دهنده و هدایت کننده آنها به حنفیت اولی است و هر صابئی در مقام تعمید وقتی خود را با آب می­شوید، می­گوید: تعمید کردم همانند تعمید ابراهیم بزرگ. ولی به خاطر ختنه کردنش از او انتقاد کرده و تبرّی جسته­اند و معتقدند که خداوند در جسم انسان عضو زایدی نیافریده است (همان، ص97). قبیله ابراهیم روزگاری در کشور بابل[6] (بین­النهرین) نزدیک محلی به نام اور که شهری در کلده بوده است، سکونت اختیار کرده­اند و در این محل بوده که ابراهیم متولد شده است. طایفه او بعد از مهاجرت به غرب به سرزمین حران که مکانی است نسبتاً خشک و خالی از آبادی که در منتهای سرحد شمالی بیابان عربستان قرار دارد (ناس، 1384ش، ص488). غضبان رومی در این باره می­نویسد: «صابئان، حضرت ابراهیم را دوست می­داشتند و او را یکی از قدیسین می­دانستند و در نمازهای خود او را تقدیس می­کردند و بر او طلب مغفرت می­نمودند، اما چون ابراهیم به خاطر نجات از یک بیماری ختنه کرد، از او به شدّت انتقاد کردند و تبرّی جستند». به گفته یکی از علمای صابئی مندائی: «ابراهیم بر مذهب صابئان بود و او را (بهرام ربا) می­نامیدند، بلکه او یک ناصورایی بود، تا اینکه در اثر یک بیماری او ختنه کرد؛ چون ختنه کردن در نظر صابئان حرام بود، صابئان، ابراهیم را به خاطر این کار از خود طرد کردند و ابراهیم به ناچار شهر را ترک گفت و جمعی از صابئان بی­پروا به او پیوستند و میان آنها و صابئان پرهیزگار درگیری اتفاق افتاد که نزدیک بود به جنگ منجر شود. حضرت ابراهیم با پیروان خود به حرّان رفتند و در آن شهر مستقر شدند و پس از مدتی خود ابراهیم[7] به مصر رفت. ولی قوم او در حران ماندند» (الهامی، 1379ش، ص99). این طایفه با آنکه یحیی[8] تعمید دهنده را در واقع پیغمبر خود می­شمارند، به هیچ وجه او را مؤسس آئین خویش هم نمی­دانند، اما او را تجلیل بسیار می­کنند و برایش معجزات و کرامات قائلند. در حقیقت او را از نصوریان خالص و قدیم و صدیق می­شمارند (زرین کوب، 1383ش، ص13). در مورد حضرت عیسی به چشم انکار می­نگرند و می­گویند که او هم از نصوریان بوده است و بعدها عاصی گشته است و عقاید و تعالیم سهل و تازه­ای آورده است و سبب گمراهی خلق گشته است (زرین کوب، 1383ش، ص13). پس عیسی چون یک مندائی مرتد بود، محکوم است (یاکوبسن باکلی، 1373ش، ص97). لفظ نصورائی به معنی محافظ قانون، عنوان کاهنان و زاهدان قدیم مندائی بوده است و آن را بر کسانی از قدمای خویش که در اجرای مناسک دینی دقت و اهتمام وافر داشته­اند، اطلاق می­کرده­اند. طبقه کاهنان در نزد مندائیها، تا حدی احوال ساحران و منجمان قدیم بابل و مصر را داشته­اند. این طبقه هنوز امتیازات اشرافی دارند و از حق تأهل هم برخوردارند (زرین کوب، 1383ش، ص13). روحانیان که [جناح] «راست» یا جهان روشنی را تشکیل می­دهند، با توده مردم [جناح] «چپ» یعنی جهان مادی­اند، مکمل یکدیگرند و بدون یکدیگر کاری از پیش نتوانند برد (یاکوبسن باکلی، 1373ش، ص100). غضبان رومی که خود از صابئین است، می­گوید: دین صابئین هرگز یک دین وثنی نیست، بلکه دینی است که به خدای زنده رزاق ازلی و به روز قیامت معتقد است و اعتقاد آنها به خداوند که شریک ندارد، مانند اعتقاد ادیان توحیدی دیگر است و صابئین ستارگان را تعظیم نمی­کنند و اینکه آنها را متهم به کفر و پرستش ستارگان کرده­اند، به سبب اشتباه میان آنها و بعضی از اصناف دیگر صابئین که فرقه­های متعددی هستند، بوده است. آنها رو به شمال عبادت می­کنند؛ زیرا قبله آنها شمال است. ستاره قبطی در آنجاست و به عقیده آنها دری از درهای بهشت است (جعفری، 1374ش، ص90). خورشیدپرستی، ستاره­پرستی، ماه­پرستی و بت­پرستی محکوم شده است. پرستش هر کوکبی به منزله ارتداد از دین مندائیان تلقی شده و نیز پیشگویی و پیش­بینی براساس مناسبات نجومی نیز باطل و مذموم است (فروزنده، 1377ش، ص195). معابد مندائی خالی از هر نوع تمثال یا بتی است و برای تقدیس، آب زنده جاری است (حجازی سقا، 2003م، ص322). مندائیان برای نام بردن از خداوند از واژه حیی[9] استفاده می­کنند و منظور آنان از حیی، خداوند خالق جهان هستی است و هرجا که به واژه حیی می­رسند، اکثراً آن را به خداوند معنا می­کنند. حیی دارای خالقیت و وحدانیت است (شیرالی، 1389ش، ص75). روح اذکار در تعمید، تأکید بر خداپرستی و ایمان به خدای واحد و نفی هرگونه خدای دیگر در کنار حیی، از جمله اجرام آسمانی، مانند خورشید و ماه دارد و در ادامه بر وحدانیت خداوند تأکید و ربوبیت ماه نیز انکار می­شود و پرستش و هر نوع احترام به آتش نیز به وضوح انکار می­شود (همان، ص79). مندائیان برخلاف حرانیان، فرشته­های عالم بالا را مسئول خوبیها و آبادانیها و حاصلخیزیها می­دانند و زشتیها و ویرانیها و پلیدیها را به عالم پایین (ظلمت) نسبت می­دهند (فروزنده، 1377ش، ص26). این فرقه مراسم و آداب خاصی دارند که بعضی از آنها یادآور عقاید توتمی است. مخصوصاً که بعضی چیزها مثل پوشیدن لباس سیاه و چیدن و تراشیدن موی هم نزد آنها تابو محسوب است و در رعایت این آداب دقتی مخصوص دارند (زرین کوب، 1383ش، ص13). این طایفه بدان جهت که بجا آوردن غسل و تعمید در آب جاری، رکن عمده دیانتشان به شمار می­رود، از قدیم در مجاورت شعب شط العرب و کارون سکونت جسته­اند و ظاهراً به سبب همین توجه خاصی که به امر غسل و تعمید داشته­اند، نزد اعراب و مسلمانان قرون نخستین به عنوان مغتسله مشهور شده­اند (زرین کوب، 1383ش، ص13). آب نه تنها گناهان و آلودگیها را پاک می­کند، بلکه معرف جهان روشنی است که در این دنیای خاکی باز تافته است. تعمید قبل از مراسم مرگ یا آئین ماسیکتا[10] که از مراسم پیچیده، طویل و اساساً رازآمیز مردگان است و از نظر عامه پنهان است، انجام می­گیرد و گاه با آن هم­زمان است (یاکوبسن باکلی، 1373ش، ص99). مندائیان در امر طهارت و توبه اصرار و اهتمام خاصی دارند. غسل و تعمید با آب جاری در نظر آنها نه فقط پلیدی ظاهر را برطرف می­کند، بلکه گناه و پلیدی باطن را نیز می­شوید و از بین می­برد (زرین کوب، 1383ش، ص13). رَسته یکی از لوازم در هنگام تعمید است که مندائیان آن را به لباس دینی تعبیر می­کنند و در هنگام عبادت خداوند و در بعضی مراسم مانند کفن و دفن مردگان لزوماً باید آن را بر تن کنند. رنگ رسته سفید و از جنس پارچه پنبه­ای است (شیرالی، 1389ش، ص51). در اعتقاد آنها، قوه خلاقه و حفظ کننده عالم که از آن به عبارت حیات عظمی تعبیر می­کنند، مظهرش آب جاری است که هم حیات می­بخشد و هم تطهیر می­کند. به این جهت تعمید در آب جاری رکن عمده دیانت آنهاست و صبی خواندنشان هم از اینجاست. صبیها تعمید عیسویان را نیز چون با آب جاری انجام نمی­یابد، از اصل به چیزی نمی­شمارند و مثل آئین عیسی به چشم انکار می­نگرند (زرین کوب، 1383ش، ص13). محل مخصوص عبادت مندائیان[11] و عبادتگاه آنها مندی نام دارد که در کنار آب ساخته می­شود. شخص وارد شده رو به ستاره شمال قرار می­گیرد (جعفری، 1374ش، ص95). تعمید باید در آب جاری باشد، پس همیشه در کنار رودخانه­ها هستند (الهامی، 1379ش، ص107). مندائیان در روزهای یکشنبه و روزهای آئینی، بارها مراسم تعمید را بجا می­آورند. هر فرد برای تعمید وارد آب می­شود و سه بار زیر آب فرو می­رود. دو رسم عادی وضو به نام ریشامه[12] و تماشه[13] را نیز هر فرد مندائی انجام می­دهد (یاکوبسن باکلی، 1373ش، ص98). تعمید الزامی در موارد فوق است: 1. تمام نوزادان مندائی برای آنکه یک مندائی به شمار آیند، باید تعمید داده شوند و این تعمید از چهل و پنج روزگی به بعد انجام می­شود. 2. زنی که سی روز از زایمانش گذشته باشد. 3. عروس و دامادی که هنوز مراسم عقد برای آنان اجرا نگردیده است، هر کدام دوبار. 4. تعمید عروس و دامادی که یک هفته از عروسی و اجرای مراسم عقد آنان گذشته باشد. 5. هنگام تعمید نوزادان پدرخوانده باید تعمید شود. 6. تمام کسانی که مرتکب یکی از کارهای خلاف شرع مندائی یا اعمال حرام و ناروا گردیده باشند. 7. هر حلالی بعد از حمل جنازه، موظف به انجام تعمید می­باشد. 8. تعمید بر شخصی که در قبل از یک هفته به زن زائویی دست بزند، واجب است. غسل معمولی یا طماشه مندائیان در مواقع زیر انجام می­گیرد: 1. دختری که به عادت ماهانه دچار گردد. 2. پسری که محتلم شود. 3. زن و مردی که از همخوابگی فارغ گشته باشند. 4. طماشه بر همه مندائیان در تمام اعیاد چه در آغاز و انجام آنها واجب است. 5. فردی که میتی را لمس کرده است. 6. کسی که به زن زائویی قبل از یک هفته دست بزند. 7. زن زائویی که یک هفته از زائیدنش گذشته باشد (برنجی، 1367ش، ص200). براخه یا نماز، دعایی است که پس از هر رشامه (وضو) انجام می­گیرد. خود کلمه یعنی مبارک دانستن. براخه هر روز سه بار یعنی صبح و ظهر و بعدازظهر بعد از انجام هر رشامه برقرار می­گردد. براخه را در هر مکان که مقدور باشد، می­توان انجام داد. هر مندائی باید سه بار در روز صبح و ظهر و عصر قبل از غروب آفتاب، عمل رشامه را انجام دهد (برنجی، 1367ش، ص252). براخه یا نماز روزانه سه بار (شیرالی، 1389ش، ص69)، صبح و ظهر و غروب است (شیرالی، 1389ش، ص80). نماز مندائی یا براخه منحصر است به قیام و رکوع و نشستن بر زمین، نماز آنها سجده ندارد و هفت قرائت دارد که نخستین آنها «بوثه»­ای است به نام بوثه توحید که در آنها به تمجید پروردگار و طلب عفو و شفا و طلب وصول به عالم انوار پرداخته می­شود. مندائیها در حال نماز به طرف ستاره جدی در شمال می­ایستند. روزه آنها هر سالی سی روز است، لیکن به طور پراکنده در سال است و روزه آنها امساک از خوردن گوشت و ماهی و تخم مرغ است (الهامی، 1379ش، ص110). بیشتر ذبیحه آنها خروس بوده و گوشت قربانی را نمی­خورند، بلکه آن را می­سوزانند. هر ماه چهار قربانی از خروس کنند به نام ستارگان (الهامی، 1379ش، ص111). در عید بزرگ یا دهواریا که مصادف اوائل مرداد است، علمای آنها به طالع ایام روی می­آورند تا حوادث سال آینده را پیشگویی نمایند (جعفری، 1374ش، ص100). دهواریا یا عید بزرگ که نخستین روز از ماه دولا و مصادف با اوایل مرداد است، به عقیده صابیان مندائیها این روز، روز بخشیده شدن خطای حضرت آدم است. آنها در این روز گوسفند نر ذبح می­کنند و آب مصرفی آن روز را از قبل تهیه می­کنند (الهامی، 1379ش، ص147). خانم دراور که حدود نیم قرن در مورد صابئین مندایی کاوش کرده، می­گوید: عامه مردم قادر به خواندن کتابهای دینی خود نیستند و کتابها را برای تیمن تبرک و برای حفظ از شرور نگه می­دارند (جعفری، 1374ش، ص73)؛ زیرا در فرهنگ مندائیان این باور وجود دارد که در جهان هستی قدرتهایی وجود دارند که از دید انسان پنهان­اند و می­توانند به او آسیب برسانند، مانند شیاطین و ارواح شریر. سکین دولا نمادی است مربوط به حفاظت انسان از شر نیروهای شر. سکین دولا صفحه­ای دایره شکل همچون انگشتری به قطره 5/2 سانتی متر و ضخامت 2 میلی متر و چهار شکل مار، شیر، عقرب و زنبور به عنوان نماد چهار عنصر حیاتی حک شده است. مار نماد آب، زنبور نماد هوا، عقرب نماد خاک و شیر نماد آتش است. دیگر بخشهای سکین دولا زنجیری 80 سانتی متری و کاردک کوچکی که به صفحه فلزی وصل می­شود. کلیه اجزای سکین دولا از آهن ساخته می­شود. سکین دولا تا یک ماه به گهواره نوزاد متولد شده، بسته می­شود. بعد از مراسم عقد و تعمید عروس و داماد تا یک هفته به آنها داده می­شود. قبر میت پس از دفن با سکین دولا مهر می­شود (شیرالی، 1389ش، ص68). قبور مندائیان، شمال به جنوب و صورت به سمت شمال است (حجازی سقا، 2003م، ص322). تجلیل اموات و اهدای نذر و نیاز به آنها نیز از ارکان عقاید آنهاست و در یک جشن بهاری مخصوصاً جهت اموات، خانواده خوردنیهایی به یاد آنها اهدا می­کنند و اعتقاد به سحر و فال و نجوم و ارواح هم در بین آنها رواج بسیار دارد و در این عقاید تأثیر مذاهب بابلی و هندی و یونانی به هم آمیخته است (زرین کوب، 1383ش، ص13).

مانویت و آئین مندائی

آئین مندائی و مانوی دو جلوه بارز تمایلات گنوسی که مخصوصاً در ایران تا مدتها بعد از پایان عهد ساسانیان نفوذ و دوام خود را کم و بیش حفظ کرده­اند، با زمینه عقاید سامی همچنان ارتباط قابل ملاحظه­ای داشته­اند. آئین مانی انتشار و رواج فوق­العاده­ای در بین فرقه­های گنوسی بین­النهرین یافته است و بعد از نشر مانویت هم در نزد سایر گنوسیه تأثیر قابل ملاحظه­ای باقی گذاشته است. بنابراین آئین مانی هم بدون شک در دامن آئین مندائی، یا لااقل یک صورت نخستین خاص آن ـ که نزد مورخان اسلامی به نام مغتسله مخصوص بوده است ـ پیدا شد و به هر حال بعضی از ادعیه و سرودهای مندائی نیز، بعدها نزد مانویه مورد استفاده واقع گشت (زرین کوب، 1383ش، ص13). مهم­ترین وجه اشتراک اندیشه مانوی با دین صابئین، اعتقاد به نور و ظلمت به مثابه دو بن هستی است. دو جهان روح و ماده (خیر و شر) در اندیشه مانوی در تضاد با یکدیگر هستند. روشنایی از آن روح خیر و ظلمت از آن ماده شر است. روشنایی در بالا و ظلمت در پایین قرار دارند (فروزنده، 1377ش، ص210). پدر بزرگی مانند حیی در دین مندائی، والاترین (نه قدرتمندترین) هستی فیض­بخش به حساب می­آید که اراده­اش از طریق جهان آفرینش خدایان فروتر عمل می­گردد (همان، ص211). پتگ، پدر مانی از اهالی همدان بود و خود نام مانی ایرانی نیست، بلکه آرامی است. پتگ از همدان به تیسفون، پایتخت اشکانیان، رفت و در آنجا به فرقه مغتسله پیوست که فرقه­ای گنوسی بود. او به ادعای خود در پی پیامی الهی از گوشت خوردن، شراب نوشیدن و هم­بستری با زن دست کشید و به اتفاق فرزندش مانی که چهار ساله بود، به میان اعضای فرقه رفت (بهار، 1382ش، ص82). مانی در سال 216 متولد شد و تا 12 سالگی در بین آنها زندگی می­کرد و سپس از میان آنها خارج شد (شیرالی، 1389ش، ص57). مانی به دنبال دو رؤیای مکاشفه­آمیز، آن فرقه را ترک کرد و خویشتن را فارقلیط یا موعود مسیح اعلام کرد. وی به زبان سریانی حرف می­زد و نیز از عقاید آنها بعضی نکات را در تعلیم خویش اخذ کرده است (زرین کوب، 1383ش، ص13). پروفسور بیلی می­گوید: واژه «مکتکی»[14] در سطر دهم کتیبه کرتیر موبد، از «مک» که به گونه­های مختلف به معنای غوطه خوردن در آب معنا شده است، از این رو، شکل واژه «مکتکه» به معنای شستن، فروبردن در آب است. چنان که در متون مانوی برای تعمید دهنده واژه «اِبشودگان» به کار رفته است و بعدها نویسندگان مسلمان کلمه «مغتسله» به معنای شویندگان را برای آن برگزیدند (شیرالی، 1389ش، ص57).

اعتقادات حرّانیها

شهر حران حداقل از 2200 قبل از میلاد قدمت تاریخی دارد (فروزنده، 1377ش، ص24). این شهر در شمال بین­النهرین باستان واقع بوده و رومیان آن را کارای[15] می­نامیدند. از آن شهر که در زمان آشوریان اهمیت بسیار زیادی داشته، در حال حاضر خرابه­ای بیش باقی نمانده است. موقعیت کنونی حران در جنوب کشور ترکیه در ولایت ارفا (اورفه) شناسایی شده است. حران به دلیل اینکه در آن معابدی برای خدایان زمینی مانند ماه و بعضی ستارگان چون زحل برپا بوده و بت­پرستان و کافران در آن اقامت داشتند، به شهر کافران نیز مشهور بود. حران بعد از فتح مسلمانان همچنان اهمیت خاصی داشت (شیرالی، 1389ش، ص19). ساکنان حران گروههای مختلفی بودند و از جمله آنان کلدانیان­اند، که گروهی آرامی نژاد بودند (همان، ص22). غیر از الرها که مرکز نصرانیت سریانیان بود، یک مرکز علمی دیگر متعلق به سریانیها وجود داشت و آن حران بود که در واقع مرکز بت­پرستی سریانیان به شمار می­آمد. این بت­پرستان سریانی صابیان خوانده می­شدند و حران هم نزدیک الرها بود، اما در جنوب شرقی آن. صابیان که از باب توسع و اطلاق، بت­پرست شناخته می­شدند، آئین خاصی داشتند و البته با وجود اشتراک در نام، آنها را نباید با مندائیان منسوب به یحیی اشتباه کرد (الهامی، 1379ش، ص160). علاوه بر مدرسه اسکندرانی در حران که به دست مسیحیان اداره می­شد، یک مرکز دیگر متعلق به فرقه مشرک صابیان نیز دایر بود (همان، ص161). حران بین­النهرین که در آن ایام یک شهر آزاد مذهبی محسوب می­شده است، پرستندگان ارباب انواع و ستاره­پرستان یونان و بابل که هم در این شهر به آزادی آئین خود را اجرا می­کرده­اند، زیسته­اند (زرین کوب، 1383ش، ص13). پروفسور خولسون آلمانی در کتاب «صابیه و صابیسم» می­نویسد: «میان صابیان واقعی یا صابیهای بطایح و بین­النهرین و صابیهای دروغی حران، باید فرق گذاشت. چه از سال 830م به این طرف، برخی از مورخان، حرانیها را نیز صابی خوانده و حال آنکه حرانیها، صابی دروغین هستند. دسته اول یا جماعت (مندائیان) (که مغتسله و صابیهای بطایح و بین­النهرین نیز خوانده می­شوند)، صابیان حقیقی هستند و دسته دوم، بت­پرستان سریانی می­باشند که در حران اقامت داشتند و هنگامی که مأمون در آخرین جنگ خود با رومیان شرقی از ولایت حران می­گذشت، از آئین آنها پرسید و از جوابهای آنها استنباط کرد که باید بت­پرست باشند و به آنها تا مراجعت مهلت داد (الهامی، 1379ش، ص86). مورخان نیز بین مندائیها و حرانیها در عقیده و شریعت تفاوت می­گذارند؛ زیرا اهل حران کسانی بودند که ستارگان را پرستش می­کردند (حجازی سقا، 2003م، ص315). طبق نظر هانری کربن، صابیان (حران) اسلاف روحانی خود را به هرمس و آگاثودایمون می­رسانند (چنان که بعدها سهروردی چنین کرد). از اصول عقاید آنان چنین برمی­آید که آئین باستانی ستاره­پرستی کلدانی را با مطالعات ریاضی و نجومی و روحانیت نوفیثاغورثی و نوافلاطونی در هم آمیخته بوده­اند. معروف­ترین مجتهد آنان، ثابت بن قره کتاب «تعلیمات هرمس» را به سریانی نوشت و خود آن را به عربی ترجمه کرد. به عقیده مانویان هرمس یکی از پنج پیامبر اولوالعزم است که قبل از مانی می­زیسته است و شخصیت هرمس از طریق نبوت مانوی وارد نبوت اسلامی گردید و در اسلام با ادریس (اخنوخ) یکی محسوب شد (همان، ص134). یکی از عقاید معروف صابئین حرانی، اعتقاد به «قدمای خمسه» است. به گفته رازی، حرانیها پنج نوع قدیم را اثبات کرده­اند که دو تای آنها زنده­اند و عبارتند از: باری تعالی و نفس، و یکی از آنها اثرپذیر و منفعل است و آن هیولی است و دو تای دیگر نه زنده­اند و نه فاعل و نه منفعل و آنها عبارتند از: دهر و قضاء (زمان و مکان). قول به قدمای خمسه هم به اوایل یونانیها و هم به حرانیها نسبت داده شده و در میان مسلمانان هم محمد زکریای رازی به آن قائل بوده است. البته بعضیها هم این قول را به مجوس نسبت داده و گفته­اند که رازی آن را از مجوس اخذ کرده است (جعفری، 1374ش، ص59). حرانیها به پیامبرانی چون آدم و شیث و ادریس و ابراهیم و یحیی معتقد بودند و به گزارش قلقشندی، صابئین مصر دو هرم از اهرام مصر را زیارت می­کردند و می­گفتند یکی قبر ادریس و دیگری قبر پسر او به نام صابی است که به او منتسب هستند. این در حالی است که مسعودی می­گوید: صابئین حران که در زمان ما وجود دارند، بقایای صابئین مصری می­باشند. همچنین در شهر حران تپه­ای وجود دارد که مردم شهر آنجا را مقدس می­دانند و آن را به حضرت ابراهیم نسبت می­دهند (همان، ص61). حرانیان معتقد بودند که انسان به علت عجز در درک، نمی­تواند به خدا نزدیک شود و برای رسیدن به او نیازمند واسطه­ای است، به بیان دیگر، بشر ناچار است که برای رسیدن به خداوند و ادراک او واسطه­هایی بین خود و خدا برگزیند و این واسطه­ها همان اجسام روحانی­اند. در نظر آنان روحانیات اجسامی پاک، مطهر از مواد جسمانی و مبرا از قوای جسمی انسان و منزه از حرکات مکانی و زمانی هستند. روحانیات واسطه میان خداوند و انسان به شمار می­آیند و علت توجه به آنان این است که آنان به مبدأ کائنات به صورت مستمر و پیوسته توجه دارند و از خداوند نیرو و قدرت گرفته و این نیروها را به موجودات مادون خود منتقل می­کنند. در نظر آنان مهم­ترین روحانیات ستارگان هفت­گانه­اند، شامل: خورشید، ماه، زهره، مریخ، عطارد، مشتری و زحل. مثلاً شهر حران را منسوب به ماه می­دانستند. حرانیان در توجیه بنا کردن هیکل برای هر ستاره می­گفتند که نسبت این اجسام روحانی به هیکل، که برای آن ساخته شده است، نسبت روح به جسد است (شیرالی، 1389ش، ص24). ستاره­ها موجوداتی مقدس و پاک آفریده شده و فطرت آنان بر تقدیس و تسبیح خداوند است. امر پروردگار را نافرمانی نمی­کنند و همیشه مطیع امر خداوند هستند. پس ما به این موجودات نزدیک می­شویم، بر آنان توکل می­کنیم و آنان ارباب و صاحب ما هستند و وسایل و شفاعت ما نزد خداوند هستند. ما می­توانیم حاجات خود را از آنان طلب کنیم (همان، ص25). حرانیها معابد سنگی خود را به شیوه معابد بت­پرستان رومی می­سازند و برپا می­دارند. در آنها مجسمه­ها و بتها و صورتهای ستارگان هفت­گانه برپا می­شود و در آن اقدام می­کنند به حمد آنها به صورت مخفی. هیکلهای هفت­گانه شامل: زحل، مشتری، مریخ، شمس، عطارد، زهره و ماه (حجازی سقا، 2003م، ص316). آنان مناسکی چون نماز، روزه، اعیاد، احکام و قربانی داشته­اند. برای ستارگان در ایام هفته قربانی می­کردند (شیرالی، 1389ش، ص28). روز یکشنبه برای آفتاب که نامش ایلیوس است. دوشنبه برای ماه که نامش سین است. سه­شنبه برای مریخ که نامش آریس است. چهارشنبه برای عطارد که نامش نابق است. پنج­شنبه برای مشتری که نامش یان است. جمعه برای زهره که نامش بلثا است. شنبه برای زحل که نامش قرنس است (فروزنده، 1377ش، ص39). اسطوره خلقت عالم نزد حرانیها نزدیک­تر به فکر یونانی است. براساس نظریه هرمس حکیم در خلقت عالم، آسمان، زمین، خورشید، ماه و سایر ستارگان ازلی و غیرمخلوق هستند و آنها الهه­ها و خدایان هستند و سروران این عالم هستند (حجازی سقا، 2003م، ص325). در دیانت آنها روح جاویدان است، ولی روح بعد از مرگ در جسد دیگری حلول می­یابد (همان، ص322). حرانیها قبورشان غرب به شرق است و سر انسان رو به سمت غرب است (همان). ظاهراً حرانیان ستاره­پرست بعدها مقارن عهد مأمون عباسی خود را با صابئین مذکور در قرآن منطبق شمرده­اند (زرین کوب، 1383ش، ص13). ابن ندیم درباره صابئان حرّانی داستانی نقل کرده است که طبق آن صابئان حرّانی برای گریز از تحمل عذاب مؤاخذه مأمون خلیفه عباسی کلمه صابئان را برای تسمیه و تعریف خود برگزیده­اند. قضیه از این قرار است: ابویوسف ایشع قطیعی نصرانی، در کتاب خود در کشف از مذاهب حرانیان که امروز به صابئه معروفند، چنین گوید: هنگامی که مأمون در اواخر عمرش، به قصد حمله به شهرهای روم، از دیار «مُضَر» می­گذشت، مردم به استقبال و ثناگویی وی شتافته و در میان آنها گروهی از حرّانیان دیده می­شد، که طرز لباس و هیئت آنان، در آن زمان این چنین بود، بر تن قبایی داشتند و موی سر خود را بلند و پرپشت نگاه می­داشتند، همان­گونه که «قره، جد سنان بن ثابت» خود را می­آراست. مأمون از طرز لباس و هیئت ایشان خوشش نیامد و پرسید شما از کدام مردمید؟ آیا اهل ذمه هستید؟ جواب دادند: ما حرانیانیم. پرسید از نصاری هستید؟ گفتند: نه، پرسید از یهودیانید؟ گفتند: نه، پرسید از مجوسیانید؟ گفتند: نه، پرسید آیا کتابی دارید؟ در پاسخ سخنان نامفهومی گفتند، گفت: پس شما از زندقیان بت­پرست و همان «أصحاب الرأس» دوران پدرم هستید که خون شما حلال است و اهل ذمه نیستید. گفتند: ما جزیه می­پردازیم. گفت: جزیه بر آن مردمی است که دارای دینی از ادیان نامبرده در قرآن بوده و کتابی هم داشته و در اثر مخالفتی که با اسلام می­ورزیدند، مسلمانان با آنان صلح کردند، به شرط اینکه جزیه بدهند و از هیچ­کدام نیستید. از این جهت یکی از این دو امر را انتخاب کنید یا به اسلام و یا یکی از ادیانی که در قرآن نامبرده شده، درآیید و یا آنکه تا نفر آخر کشته شوید و من تا مراجعتم از این سفر به شما مهلت می­دهم که به اسلام، یا یکی از ادیانی که در قرآن ذکر شده درآیید وگرنه، امر به کشتن و تار و مار نمودن تمام شما خواهم داد. مأمون عازم روم گردید و ایشان طرز لباس خود را تغییر دادند، سرهایشان را تراشیدند و گروه زیادی به نصرانیت گرویده و چلیپا بستند، گروهی مسلمان شدند. عده کمی هم به حال خود باقی ماندند و با نگرانی دنبال چاره می­گشتند تا آنکه شیخی از فقیهان حرّان، توجهی به حال آنان نموده و به آنان گفت: من چیزی یافته­ام که موجب نجات و رهایی شما از کشته شدن می­باشد، آنان مال زیادی برای او بردند که در دوران رشید برای این­گونه پیشامدهای ناگوار تدارک دیده بودند، آن شیخ به ایشان گفت: اگر مأمون از این سفر خود برگشت، به او بگویید: ما صابئی هستیم و صابئه نامی است که خداوند در قرآن ذکر نموده است. شما این نام را به خود ببندید که نجات خواهید یافت. اتفاقاً مأمون از آن سفر برنگشت و در محلی به نام «بدندون» درگذشت و این گروه از آن زمان این نام را بر خود بسته­اند؛ زیرا تا آن موقع در حران، صابئی وجود نداشت. خبر مرگ مأمون که رسید کسانی که به نصرانیت گرویده بودند بیشتر به مذهب حرانی برگشته و به همان هیئت پیش از عبور مأمون از منازلشان درآمده و موهای سر خود را بلند نگهداشته و خود را صابئه نامیدند (الهامی، 1379ش، ص76).

نهضت ترجمه و حرانیها

صابیان حرانی در نقل علوم یونانی به فرهنگ اسلامی نقش قابل ملاحظه­ای داشتند و آنها بودند که حکمت هرمسی و فلسفه و علوم یونانی و نجوم و طب و مسائل کلامی را در میان مسلمانان انتشار دادند. آنها به سبب علاقه به ستارگان به علوم نجوم و ریاضی یونانی علاقه داشتند و آثار اقلیدس، ارشمیدس، اپولوینوس و ... را به عربی نقل کردند. از قرن سوم تا قرن ششم قمری مترجمانی بس کوشا در میان صابئین حرانی پدید آمدند که مشهورترین آنان عبارتند از: 1. ثابت بن قرّة بن زهرون حرانی. 2. سنان بن ثابت بن قرّة حرانی. 3. هلال بن محسن صابئی حرانی. 4. محمد بن جابر بن سنان حرانی رقی صابئی 5. ابواسحاق ابراهیم بن هلال صابی. 6. عمران صابی (همان، ص149). ثابت بن قره در هندسه و فلکیات استاد بود. او در دستگاه معتضد عباسی منجم بود و به مقام بالایی رسید. وی در شهر حران با برخی از علمای صابئین اختلاف داشت. کتابهایی در ریاضیات و طب و منطق داشت، هم­چنین تألیفاتی به زبان سریانی در مسائل مربوط به مذهب صابئین و آداب و سنن آنها نوشته بود. سنان بن ثابت بن قره در طب مهارت داشت و طبیب مخصوص القاهربالله بود و القاهر به او خیلی توجه داشت. ثابت بن سنان بن ثابت بن قره در زمان المطیع­بالله و در عهد امارت معزالدوله احمد بن بویه رئیس بیمارستان بغداد بود. او در تاریخ نیز مهارت داشت. هلال بن محسن صابئی مورخ بود و به گفته ابن جوزی او مسلمان شد و در سال 448 درگذشت. هلال بن ابراهیم بن زهرون پزشک معروف بغداد در زمان المستکفی بود و در خدمت امیر الامرا تورزون بود. ثابت بن ابراهیم بن زهرون نیز طبیب بود. محمد بن جابر بتانی منجم و ریاضی­دان معروف که از صابئین حرانی بود و ستارگان رصد می­کرد. ابواسحاق ابراهیم بن هلال صابی کاتب خلیفه و عزالدوله دیلمی بود. عمران صابئی یکی از متکلمان و علمای صابئین در عهد مأمون بود و در مجلسی که مأمون در حضور امام رضا ترتیب داده بود و از مذاهب مختلف حضور داشتند، حضور داشت (جعفری، 1374ش، صص61-65).

نتیجه

با بررسی منابع تاریخی، آنچه واضح و آشکار است، این است که گروهی که مشهور به صابئین شده­اند، به دو دسته صابئین مندائی و صابئین حرّانی تقسیم می­شوند. گروه نخست براساس منابع دینیشان و آداب و رسومشان که برجسته­ترین آن غسل تعمید در آبهای روان می­باشد، از نواحی فلسطین و اردن در گذشته به این نواحی کوچ کرده­اند. ولی گروه دیگر که حرانی هستند، پیرو عقاید حرانیان بوده­اند و در زمان خاصی بنا به شرایط سیاسی خود را منسوب به اهل کتاب کرده­اند و موجب شده­اند که این دو دسته به اشتباه یکی فرض شوند. این عدم تفکیک میان دو گروه در صدور حکم فقهی در مورد اهل کتاب بودن یا نبودنشان مؤثر بوده است. از نظر گروهی از فقها صابئین یعنی مندائیان از اهل کتاب محسوب می­شوند. ولی گروه دیگری قائل به این رأی نیستند. در اعتقادات مندائیان نکاتی را می­توان یافت که به توان آنها را منسوب به اهل کتاب کرد. امّا این امر در مورد حرانیان صادق نمی­باشد. شواهد تاریخی نشان می­دهد که مندائیان دارای قدمتی قبل از آئین مانویت می­باشند و آئین مانویت در پیدایش آغازین خود تحت تأثیر مندائیان بوده است و میان آنها شباهتهایی دیده می­شود. آنچه مسلّم است، در دوره اسلامی، صابئین حرانی در انتقال علوم از طریق ترجمه نقش مهمی ایفا کرده­اند.


[1]. Wellhausen

[2]. Rudolf Matcuch

[3]. Ginza raba

[4]. Haran Gawaitha

[5]. Yardana

[6]. در محل زندگی ابراهیم، یعنی در منطقه بابل و بین­النهرین ستارگان جایگاه مهمی داشتند. آئین کلدانیان قدیم با خوردن شراب و رقص و آواز و قربانی کردن ذبایح برای ماه و خورشید و ستارگان همراه بود (فروزنده، 1377ش، ص25). علاوه بر این، بابلیها به سبب رصدهای نجومی خود معروف بودند (هینلز، 1384ش، ص116)، همچنین برای تعبیر وقایع و شخصیت و زندگی انسانها و پیشگویی آینده از موقعیت اجرام سماوی استفاده می­کردند (همان، ص205). مهم­ترین روش فالگیری و غیب­گویی کاهنان بابلی همانا علم نجوم بود. سرچشمه این علم تنجیم، به زمان سومریان بازمی­گردد. آنان با مشاهده وضع ستارگان و نحوه چرخش و گردش اجرام سماوی و ثبت و ضبط دقیق مشاهدات خود و نوشتن شروح مبسوط و مفصل درباره اجرام، درصدد پی بردن به اراده خدایان بودند (آزادگان، 1384ش، ص256).

[7]. در آیات 74 تا 79 انعام به وجود اعتقاد ستایش بتها و اجرام آسمانی در میان مردم زمان حضرت ابراهیم اشاره می­شود: «وإذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ آَزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آَلِهَةً إِنِّی أَرَاکَ وَقَوْمَکَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ» (انعام، 74)؛ «وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» (انعام، 75)؛ «فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَى کَوْکَبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآَفِلِینَ» (انعام، 76)؛ «فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ» (انعام، 77)؛ «فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ» (انعام، 78)؛ «إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ» (انعام، 79)؛ و همچنین در آیات 41 تا 49 سوره مریم دوباره اشاره به بت­پرستی مردم زمانش و در نهایت هجرت کردن وی از آنها می­شود: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا» (مریم، 41)؛ «إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا یَسْمَعُ وَلَا یُبْصِرُ وَلَا یُغْنِی عَنْکَ شَیْئًا» (مریم، 42)؛ «یَا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جَاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرَاطًا سَوِیًّا» (مریم، 43)؛ «یَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا» (مریم، 44)؛ «یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا» (مریم، 45)؛ «قَالَ أَرَاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آَلِهَتِی یَا إِبْرَاهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَاهْجُرْنِی مَلِیًّا» (مریم، 46)؛ «قَالَ سَلَامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کَانَ بِی حَفِیًّا» (مریم، 47)؛ «وَأَعْتَزِلُکُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّی عَسَى أَلَّا أَکُونَ بِدُعَاءِ رَبِّی شَقِیًّا» (مریم، 48)؛ «فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلًّا جَعَلْنَا نَبِیًّا» (مریم، 49). در عهد عتیق از کتاب مقدس نیز آمده است: ابراهیم به همراه همسر خود سارا از اور کلدانیان بیرون شدند تا به أرض کنعان بروند و به حران رسیده در آنجا توقف نمودند. خداوند به ابراهیم گفت: از ولایت خود و از مولد خویش و از خانه پدر خود به سوی زمینی که به تو نشان دهم بیرون شو، و از تو امتی عظیم پیدا کنم و تو را برکت دهم. پس ابراهیم به همراه سارا و برادرزاده خود لوط و اموالشان از حران به کنعان رفتند (سفر پیدایش، 11و12).

[8]. در قرآن کریم چهار بار نام «یحیی» ذکر شده است؛ در آیاتی چون: «َزَکَرِیَّا وَیَحْیَى وَعِیسَى وَإِلْیَاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ» (انعام، 85)؛ «یَا یَحْیَى خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآَتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» (مریم، 12)؛ برخی نکات بین اناجیل و قرآن درباره وی یکسان است، مانند داستان ظاهر شدن فرشته خداوند بر پدر او در محراب درباره بشارت ولادت یحیی: «فَنَادَتْهُ الْمَلَائِکَةُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَى مُصَدِّقًا بِکَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَسَیِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ» (آل‌عمران، 39)؛ «یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ یَحْیَى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا» (مریم، 7)؛ «وَزَکَرِیَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَأَنْتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ» (انبیاء، 89)؛ «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ یَحْیَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کَانُوا یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَیَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَکَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ» (انبیاء، 90)؛ کما اینکه در انجیل لوقا نقل می­شود: «در ایام هیرودیس پادشاه یهودیّه، کاهنی زکریّا نام از فرقه ابیّا بود که زن او از دختران هارون بود و الیصابات نام داشت؛ و هردو در حضور خداوند صالح و به جمیع احکام و فرایض خداوند، بی­عیب سالک بودند. ایشان را فرزندی نبود و الیصابات نازاد بود و هردو دیرینه سال بودند. حسب عادت کهانت نوبت او شد که به قدس خداوند درآمده، بخور سوزاند. و فرشته خداوند به طرف راست مذبح بخور ایستاده، بر وی ظاهر گشت. ترس بر او مستولی شد، فرشته بدو گفت: ای زکریا ترسان مباش؛ زیرا که دعای تو مستجاب گردیده است و زوجه­ات الیصابات برای تو پسری خواهد زایید و او را یحیی خواهی نامید. در حضور خداوند بزرگ خواهد بود و شراب و مسکری نخواهد نوشید. نشانه آن این است که یارای حرف زدن نخواهی شد (لوقا، 1، 5-20). مژده تولد یحیی را جبرائیل به پدرش زکریا می­دهد که دعای تو مستجاب گردیده است. از سوی دیگر در اناجیل درباره یحیی آمده است که به آب در حوالی اردن تعمید و توبه می­داده است (متی، 3، 6؛ مرقس، 1، 6؛ لوقا، 3، 4؛ یوحنا، 1، 26). و زندگی زاهدانه­ای داشته است: لباس وی از پشم شتر و کمربند چرمی بر کمر می­بست و خوراک وی از ملخ و عسل بری (متی 3، 4؛ مرقس، 1، 6). وی عیسی را نیز تعمید می­دهد (متی، 3، 16؛ مرقس، 1، 9؛ لوقا، 3، 21). علت مرگ یحیی اعتراض او به هیرودیس پادشاه بود؛ زیرا که یحیی گفته بود: نگاه داشتن زن برادرت (هیرودیا) بر تو روا نیست. دختر هیرودیا شبی در مجلس جشن هیرودیس نیکو برقصید و هیرودیس پادشاه او را گفت هر چه خواهی دهم، مادرش (هیرودیا) او را تحریک کرد که سر یحیی را طلب کن. چنین شد و یحیی به شهادت رسید (متی، 14، 3-12؛ مرقس، 6، 17-29).

[9]. Hayya

[10]. masiqta

[11]. Mandaeans

[12]. Rishama

[13]. Tamasha

[14]. Maktaky

[15]. Carrhae
مراجع

1. قرآن کریم.
rn

2. کتاب مقدس.
rn

3. آزادگان، جمشید، تاریخ ادیان ابتدایی و قدیم، سمت، 1384ش.
rn

4. الهامی، داود، تحقیقی درباره صابئان، انتشارات مکتب اسلام، چاپ اول، 1379ش.
rn

5. برنجی، سلیم، قوم از یاد رفته، کاوشی درباره قوم صابئین مندائی، تهران، دنیای کتاب، 1367ش.
rn

6. بهار، مهرداد، ادیان آسیایی، تهران، نشر چشمه، چاپ چهارم، 1382ش.
rn

7. جعفری، یعقوب، پژوهشی درباره صابئین، مؤسسه انتشارات هجرت، چاپ اول، زمستان 1374ش.
rn

8. حجازی سقا، احمد، الصابئین الأمة المقتصدة فی التوراة و الإنجیل و القرآن، الجیزة، مکتبة النافذة، چاپ اول، 2003م.
rn

9. خامنه­ای، علی، الصابئة حکمهم الشرعی و حقیقتهم الدینیة، بیروت، الغدیر، چاپ اول، 1419ق.
rn

10. زرین کوب، عبدالحسین، جست و جو در تصوف، ج1، انتشارات امیرکبیر، چاپ هشتم، 1383ش.
rn

11. زیدان، عبدالکریم، آشنایی با ادیان در قرآن، ترجمه حسن سرباز، نسخه الکترونیک.
rn

12. شیرالی، عادل، صابئین راستین، انتشارات بصیرت، چاپ اول، 1389ش.
rn

13. فروزنده، مسعود، تحقیقی در دین صابئین مندائی، ج1، انتشارات سماط، چاپ اول، 1377ش.
rn

14. ناس، جان بایر، تاریخ جامع ادیان، مترجم علی­اصغر حکمت، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ پانزدهم، 1384ش.
rn

15. هینلز، جان.آر، فرهنگ ادیان جهان، ویراسته علی پاشایی، 1384ش.
rn

16. یاکوبسن باکلی، جوزون، آئین مندائی، آئین گنوسی و مانوی، ویراسته میرچا الیاده، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل­پور، تهران، انتشارات فکر روز، چاپ اول، 1373ش.

نویسندگان

مسعود شاورانی
دانشجوی دکتری دین‌پژوهی دانشگاه ادیان و مذاهب قم (مذهب: شافعی – استان تهران)

---


ارسال نظر

نام:
ایمیل:
متن نظر:
 
برای مشاهده بهتر سایت از مرورگر فایرفاکس ، اُپرا و یا گوگل کروم استفاده نمایید